صفحه اصلی
    درباره من
    آرشيو وبلاگ
        تقديم به آنکه مردانه ايستاد
        اماما ...
        آرام جان ...
        الکی ...
        22 بهمن
        زاهد پير خدا...
        سبز يعنی ...
        رستگاری در 13 آبان ...
        دريای طوفانی ...
        هوس های پاييزی...
        می روم تا ...
        پدر ...
        رفيق ...
        اميد ...
        طاقت بيار رفيق ...
        ما ...
        تبريک !؟!
        26 خرداد
        وارث ...
        علی ...
        گرگ های درنده ...
        نويد پيروزی ...
        ميرحسين موسوی
        ويرانی ...
        نوروز ...
        ديوانه ...
        آدمک
        صبر ايوب ...
        دست های ناتوان ...
        دست های سرد ...
        يک سال گذشت ...
        يکم بهمن ...
        کاغذ مچاله ...
        اسطوره ...
        حمايتت ميکنم !!!
        شب برفی ...
        آب يخ !؟!
        کاراگاه و پيرمرد رسوا ...
        رت باتلر ...
        دادگاه ...
        بچه برو بگير بخواب !
        بی عنوان
        يخ زده ...
        شب زده ...
        ما رگبار را ميخريم
        گل پونه ...
        اصلاحيه
        دموی آلبوم رگبار 2
        بهار ...
        فاشيستم ...
        مهندس مقيمی
        نجات ايران !
        چيزی بگو
        دموی آلبوم رگبار
        دنيای نامرد
        يه عشق شکلاتي
        برج
        من بی تو
        بارون ...
    لينک دوستان
        يک معلم
        نابخشوده
        گزارش هاي یک معلم
        تنبان قرمزی
        رسواترين عاشق
        غزل حضرتی
        سميرا مفتخر
        وکيل مدافع انسان
        کوچه های تنهايی
        ذهن سفيد
        اندکی صبر

  

جنبش راه سبز

 

   پدر ...

 

پدر...روز ها هم چنان سرد, بی روح, اما پر اميد از پس يک ديگر می آيند. به راستی پايان شب سياه ما کی فرا می رسد؟

امروز 19 شهريور, سالروز دردناک ترين حادثه ی زندگی. شهادت بزرگ مردی که اين روزها بيش از هر روز ديگر هشدار هايش در گوشمان زمزمه می شود.

پدر طالقانی, پدری که به راستی پدر بود, ساده و بی آلايش, بی آنکه بخواهد حقيقت را فدای اميال شخصی و مصلحت کند.

کجايی پدر تا ببينی اين روزهای دردآور را؟ درد نبودن پدر بالای سر يک ملت دردی است که هميشه قلبمان را می سوزاند.

اين روزها ميراث خواران انقلابی که برايش سال ها در زندان و تبعيد جنگيدی, از هم رزمانت و بازماندگانشان انتقام می گيرند.

اين روزها همان مقدس مآبان که هميشه هشدار می دادی, بر ما حاکم شده اند.

اين روزها قدرت در دست کسانی است که اجازه ی برگزاری سالگردت را نمی دهند, اما تصوير و صدايت را از سيمای نفاق پحش می کنند و يادت را گرامی می دارند !!!

اين روزها يادگار بزرگت -نماز جمعه- بر خلاف نماز جمعه های وحدت بخشت که برای ستم ديدگان بود, ابزاری است در دستان کودتاگرانی که خدا و دينش را اسباب سرکوب کرده اند, کسانی جانشينت شده اند که هميشه از به قدرت رسيدنشان بيم داشتی و هشدار دادی, همان هايی که آن زمان که در زندان بودی ...

اين روزها ديگر کسی نمانده تا از حقوق ما ملت دفاع کند, جز مشت های گره کرده سبز خودمان!

اين روزها سرنوشت کسانی که به انديشه اسلام اعتقاد دارند, يا حبس است يا حصر !!!

اين روزها بيدادگاه هايی برگزار می شود, هم چون بيدادگاه های رژيم طاغوت, همان هايی که هرگز به رسميت نشناختی و قصه ی شجاعتت را برای ما گفته اند.

اين روزها 30 سال از رفتنت می گذرد, اما هيچ چيز نتوانسته جای خالی يک پدر را برای اين ملت پر کند.

اين روزها لبخند را کشته اند؛ دستانمان را بريده, چشمانمان را کور و گوش هايمان را کر می خواهند, اما نمی دانند ما درس ديده ی مکتب اسلام و تشيع علوی هستيم و ذلت را نخواهيم پذيرفت.

اين روزها مرگ مجازات آزادگی و قدرت پاداش سرسپرگی است.

اين روزها بيش از هر روز ديگر می توان طعم يتيمی و دلتنگی را حس کرد.

اين روزها اگر در ميان ما بودی, ديگر لبخند نمی زدی ...

کجايی پدر؟


علی امشب می رود, با اقتدار و عظمت هميشگی, آسمان تيره شده است. شب بزرگی است, شبی به بزرگی و بلندای هزار سال, شب قدر, شبی که علی به خدای کعبه رستگار شد, شب پرواز علی, پدر مظلومان ...

به راستی اگر علی در زمانه ی نامرد ما بود تيغ دو دم ذوالفقارش را بر سر کداميک از ما فرود می آورد؟ و دست نوازشش را بر سر کداميک می کشيد؟ آيا برای حفظ حکومت اين چنين جويبار خون راه می انداخت؟

اين روزها قرآن ها را بر سر نيزه کرده اند, به اسم دين گردن می زنند, خون می ريزند و هزاران جنايت ديگر, فقط و فقط برای حفظ حکومت !!!

علی مظهر مردانگی و معصوميت بود, اما چاه شاهدی است بر ناله های علی با پروردگارش ...

کاش حاکمان حداقل يک بار نهج البلاغه را می خواندند, تاريخ را می خواندند و ذره ای با وجدان خويش خلوت می کردند ...

به راستی آيا وقت آن فرا نرسيده است تا خوارج زمانه نابود شوند؟

آيا نبايد تقدير سال آينده ی ما آزادی باشد؟؟؟


پ.ن1: شعر ابوذر رو ميتونيد از اينجا بخونيد.

پ.ن2: ديروز (18 شهريور) عمه اعظم (طالقانی) بهم گفت: "اميد داشته باشيد, هزينه بديد, ولی به سمت مبارزه ی مسلحانه نريد."

پ.ن3: اين چند روز نهج البلاغه با ترجمه ی پدر طالقانی رو خوندم, نوشته ی پدر يک امت و ترجمه ی پدر يک ملت, شاهکار بود.

پ.ن4: بازم خيلی حرف داشتم, اما ...

 

  لينک ثابت   نظر بدهيد - 7 نظر   تعداد بازديد : 1583 بازديد

 

نظرات

سارا : بعدشم مگه شما وکیل وصی امام ها هستید. شما اگه نجواهای چمران رو بخونید، کتاب فاطمه فاطمه است شریعتی رو بخونید چه یقه درانی هایی خواهید کرد؟؟؟؟؟؟ بعدشم حق ندارید راجع به آدمی که نمی شناسید قضاوت کنید.

سارا : شما یکم کتابهای شریعتی بخونید بد نیست

سد مهدی حسینی : سارا خانم سلام ادم وقتی پدرش را هم مخاطب قرار میدهد با احترام بیان میکند حضرت امام علی (ع) انقدر محبوب است که غیر مسلمانان هم با احترام از ایشان یاد میکنند اما لابد شما جز ان دسته ادمهای هستی که وقتی به ایشان میگویند چرا در ایام سوگواری لباس سیاه برتن نمی کنی میگویند بابا ادم قلبش سیاه باشد لباس سیاه چرا

ایران : سلام آقای قاسمی خوشحالم که نسل شما از بزرگوارانی مثل مرحوم طالقانی آگاهی دارن.پاینده و برقرار باشید.

نوشین : مثل همیشه قشنگ

سارا : قبل از 22 خرداد دلشوره عجیبی داشتم 23 خرداد معنی دلشوره و کابوس هامو فهمیدم همون دلشوره با نزدیک شدن روز قدس به سراغم اومده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سارا : انگار امسال همه چیز یه جور دیگه شده شب های قدر و مسجدها هم................ امسال بر خلاف عادت همیشه دیرتر به مسجد می رم که فقط تو قسمت آخر مراسم شب قدر باشم دلم نمی خواد به سخنرانی هایی گوش بدم که می خوان وقایع و اتفاقات زمان علی رو به وقایع زمان حاضر ربط بدن و آدمارو نهیب بزنن که یه وقت از خط ولایت خارج نشن که خارج شدگان از سرسپردگی ولایت همان خوارج زمان علی هستند. امسال دعاهامون هم عوض شده بزرگ شدیم چون بر خلاف سال های قبل فقط برای خودمون دعا نکردیم امسال برای پیروزی یه جنبش دعا کردیم امسال دیگر فقط برای سلامتی پدرهامان دعا نکردیم دعا هامان هم بزرگ تر شدند برای پدران دیگر کسان که اکنون عزیز ما هم شده اند دعا کردیم برای آزادی زندانیانی که نمی شناسیمشان ولی از جرم ناکرده شان باخبریم هم دعا کردیم برای زندانیان حیاط های 100 متری و هیکل و سیمای شکسته شان هم گریه کردیم یادی هم از سال قبل کردم از یاد سخنرانی محمد خاتمی در شب قدر پارسال دلتنگ شدم یادش به خیر پارسال دعایمان این بود که خاتمی دعوتمان را لبیک گوید و امسال رئیس جمهورمان باشد امسال دعا کردیم خاتمی را به عنوان انقلاب مخملی و رنگی و کودتای سفید به زندان نبرند

نظر شما

نام شما :

نظر شما :

 

All right reserved by Saeid Ghasemi - Copyright 2008