روز ها هم چنان سرد, بی روح, اما پر اميد از پس يک ديگر می آيند. به راستی پايان شب سياه ما کی فرا می رسد؟
امروز 19 شهريور, سالروز دردناک ترين حادثه ی زندگی. شهادت بزرگ مردی که اين روزها بيش از هر روز ديگر هشدار هايش در گوشمان زمزمه می شود.
پدر طالقانی, پدری که به راستی پدر بود, ساده و بی آلايش, بی آنکه بخواهد حقيقت را فدای اميال شخصی و مصلحت کند.
کجايی پدر تا ببينی اين روزهای دردآور را؟ درد نبودن پدر بالای سر يک ملت دردی است که هميشه قلبمان را می سوزاند.
اين روزها ميراث خواران انقلابی که برايش سال ها در زندان و تبعيد جنگيدی, از هم رزمانت و بازماندگانشان انتقام می گيرند.
اين روزها همان مقدس مآبان که هميشه هشدار می دادی, بر ما حاکم شده اند.
اين روزها قدرت در دست کسانی است که اجازه ی برگزاری سالگردت را نمی دهند, اما تصوير و صدايت را از سيمای نفاق پحش می کنند و يادت را گرامی می دارند !!!
اين روزها يادگار بزرگت -نماز جمعه- بر خلاف نماز جمعه های وحدت بخشت که برای ستم ديدگان بود, ابزاری است در دستان کودتاگرانی که خدا و دينش را اسباب سرکوب کرده اند, کسانی جانشينت شده اند که هميشه از به قدرت رسيدنشان بيم داشتی و هشدار دادی, همان هايی که آن زمان که در زندان بودی ...
اين روزها ديگر کسی نمانده تا از حقوق ما ملت دفاع کند, جز مشت های گره کرده سبز خودمان!
اين روزها سرنوشت کسانی که به انديشه اسلام اعتقاد دارند, يا حبس است يا حصر !!!
اين روزها بيدادگاه هايی برگزار می شود, هم چون بيدادگاه های رژيم طاغوت, همان هايی که هرگز به رسميت نشناختی و قصه ی شجاعتت را برای ما گفته اند.
اين روزها 30 سال از رفتنت می گذرد, اما هيچ چيز نتوانسته جای خالی يک پدر را برای اين ملت پر کند.
اين روزها لبخند را کشته اند؛ دستانمان را بريده, چشمانمان را کور و گوش هايمان را کر می خواهند, اما نمی دانند ما درس ديده ی مکتب اسلام و تشيع علوی هستيم و ذلت را نخواهيم پذيرفت.
اين روزها مرگ مجازات آزادگی و قدرت پاداش سرسپرگی است.
اين روزها بيش از هر روز ديگر می توان طعم يتيمی و دلتنگی را حس کرد.
اين روزها اگر در ميان ما بودی, ديگر لبخند نمی زدی ...
کجايی پدر؟
علی امشب می رود, با اقتدار و عظمت هميشگی, آسمان تيره شده است. شب بزرگی است, شبی به بزرگی و بلندای هزار سال, شب قدر, شبی که علی به خدای کعبه رستگار شد, شب پرواز علی, پدر مظلومان ...
به راستی اگر علی در زمانه ی نامرد ما بود تيغ دو دم ذوالفقارش را بر سر کداميک از ما فرود می آورد؟ و دست نوازشش را بر سر کداميک می کشيد؟ آيا برای حفظ حکومت اين چنين جويبار خون راه می انداخت؟
اين روزها قرآن ها را بر سر نيزه کرده اند, به اسم دين گردن می زنند, خون می ريزند و هزاران جنايت ديگر, فقط و فقط برای حفظ حکومت !!!
علی مظهر مردانگی و معصوميت بود, اما چاه شاهدی است بر ناله های علی با پروردگارش ...
کاش حاکمان حداقل يک بار نهج البلاغه را می خواندند, تاريخ را می خواندند و ذره ای با وجدان خويش خلوت می کردند ...
به راستی آيا وقت آن فرا نرسيده است تا خوارج زمانه نابود شوند؟
آيا نبايد تقدير سال آينده ی ما آزادی باشد؟؟؟
پ.ن1: شعر ابوذر رو ميتونيد از اينجا بخونيد.
پ.ن2: ديروز (18 شهريور) عمه اعظم (طالقانی) بهم گفت: "اميد داشته باشيد, هزينه بديد, ولی به سمت مبارزه ی مسلحانه نريد."
پ.ن3: اين چند روز نهج البلاغه با ترجمه ی پدر طالقانی رو خوندم, نوشته ی پدر يک امت و ترجمه ی پدر يک ملت, شاهکار بود.
پ.ن4: بازم خيلی حرف داشتم, اما ... |